97صلوات نيكان بر محمد باد - برگزيدگان بر تو صلوات فرستادند - تو شب زندهدار بودى و سحرها گريه مىكردى - اى كاش مىدانستم و آرزوها گوناگون است - آيا خانهاى مرا با حبيبم جمع خواهد كرد؟
منظور آن پيرزن پيامبر صلى الله عليه و آله بود. عمر نشست و گريه كرد او به گريۀ خود ادامه داد تا اين كه در باز شد و زن گفت: اين كيست؟ گفت: عمر بن خطاب است...».
11- عن عاصم بن محمد عن ابيه قال:
«ما سمعت ابنعمر ذاكراً رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله الّا ابتدرت عيناه تبكيان». 1
عاصم از پدرش نقل مىكند كه:
«نشنيدم كه ابنعمر رسول خدا صلى الله عليه و آله را ياد كند مگر اين كه چشمانش اشك مىريخت».
12- عن ابىعثمان قال:
«رأيت عمر لما جاءه نعى النعمان وضع يده على رأسه وجعل يبكى». 2