183يادت هست، گفته بودم، نمىدانم رو سوى كدامين خانه دارم؟
آن خانه، خانۀ اميد، خانۀ توبه
خانۀ دعا، آن خانه خانۀ خداست
چه شورى دارد، گِرد آن رفتن
و چه دنيايى آنگاه كه سر بر ديوارش
لحظههايى گرچه كوتاه
به راز و نياز مىگذرد
* * *
هيچگاه از ياد نخواهد رفت... هيچ گاه
آن عبادتها گريستنها و با خداى خود بودنها
اينجاست كه ارزش زمان را در مىيابى
امّا ديگر بايد رفت...
* * *
و بالأخره
باز روى ابرها كه بودم
احساس عجيبى داشتم
ديگر غريب نبود
اين بار آشناتر از هميشه !...
* * *