124كه رنگ و بوى تعلّق دارد. بايد حساب خويش را با خلق خدا پاك كنى؛ چرا كه تجاوزگران به حقوق خلق راهى به بارگاه دوست نمىيابند، همه را به خدا مىسپارى و آنان تو را با اشك و حسرت بدرقه مىكنند. از قلمرو سلاطين اميال و آرزوها عبور مىكنى و به سرزمين ملائك قدم مىگذارى، مىروى تا خود را براى حضور آماده سازى.
مدينه
در ابتداى سفر وارد شهر مدينه مىشوى، مگر مىشود قصد حج كنى و مدينه را زيارت نكنى. مكّه شهر عظمت و مدينه شهر غربت. مكّه شهر خدا و مدينه شهر پيامبر، نام مدينه با اسلام گره خورده، زمانى از اين شهر نور هدايت و وحى، نور ايمان و آزادى و عدالت به سرتاسر دنيا تابيد و يثرب به مدينة النبى تغيير نام داد. گلدستههاى سفيد و نورانى و گنبد خضرا در دلت نورافشانى مىكند، اينجا مدينه است. شهر پيامبر، شهرى كه جاى جايش بوى بهشت مىدهد. مدينه شهر خاطرههاى تلخ و شيرين، مدينه شهر عجيبى است و شايد تا قيام قيامت غريب ! مدينه روزى سرمست از شادى و غرور، مقدم رسول خدا را از مسجد قبا تا مسجدالنبى جشن گرفته و روزى ديگر با ناله عزيزش در ميان در و ديوار لرزيده است. با شتاب از كوچههايش عبور مكن. بگذار دلت با عطر مدينه زنده شود و روحت در آسمان پر شكوهش به پرواز در آيد.