71آنگاه دست دعا و تضرّع به آسمان گرفت و از خداوند يارى طلبيد:
«أللّهم إن تهلك هذه العصابة لم تعبد بعد...».
«خدايا اگر اين گروه كم، در اين جنگ از بين بروند، در روى زمين كسى تو را نخواهد پرستيد...»
سپس مشتى خاك از زمين برداشت و به سوى سپاه شرك پاشيد و فرمود: «شاهت الوجوه »؛ «رويتان سياه باد!» 1
حملۀ دشمن و دفاع حضرت حمزه
در اين ميان، «اسود مخزومى» كه مردى شرير و هتّاك بود، ناگهان از سپاه قريش جدا شد. او در حالى كه به سوى سپاه اسلام در حركت بود، فرياد برآورد:
«من با خداى خود عهد كردهام كه از حوض اينها آب بخورم. به خدا، يا بايد آن را خراب كنم و يا در كنارش بميرم.»
اينجا بود كه پيش از همه، حمزةبن عبدالمطّلب بر وى تاخت و بىدرنگ پايش را قطع نمود. او در حالى كه يك پايش را از دست داده بود، براى اجراى تصميم خود به سوى حوض جست و خيز مىكرد كه حمزه مجال نداد و او را با شمشير ديگرى از پاى درآورد. 2