189دارد؛ زيرا اين جريان را دروغپردازى و خودستايى از يك جنايتكاربزرگ و دائمالخمر تلقّى مىكند كه مىخواهد با سرهم كردن آن دروغ، جنايتِ هولناك خود دربارۀ حضرت حمزه و ضربهاى كه به اسلام و مسلمين وارد كرده را كم رنگ كند و به فراموشى بسپارد.
ولى به هرحال، همين داستان ساختگى و بىارزش، از سوى دشمنان و مخالفان حضرت حمزه، به عنوان حلقۀ سوّم و مكمّل دو حلقۀ گذشته از سلسله دروغها در محكوميت و موهون ساختن آنحضرت بهكار گرفته شده است و در منابع و كتابهاى حديثى، كه دستمايه و
ساخته شدۀ حكومتهاى اموى است، بهجاى مانده است زيرا:
الف : خوانندۀ اين كتابها، كه متأسفانه اكثريت مسلمانان را تشكيل مىدهد، در اين كتابها نه تنها دربارۀ حضرت حمزه كوچكترين فضيلت و حركتى درحمايت ازاسلامنمىبيند، بلكه او را حتى بهعنوان يكى از اقوام و عشيرۀ پيامبر صلى الله عليه و آله و يا بهعنوان يكى از صحابه و ياران آنحضرت هم نمىشناسد.
ب : و در محور دوم، حضرت حمزه فردى مى خوار، خشن و جسور شناسانده شده، كه با تشويق كنيزكى خواننده، بهسوى شتران امير مؤمنان عليه السلام هجوم مىبرد و كوهان و پهلوى آنها را زنده زنده مىدرد و جگر آنها را به همپيالگىهايش ارمغان مىبرد، آنگاه جسارت و تهديد را نسبت به پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به جايى مىرساند كه آنحضرت به خاطر ترس