166و لذا دربارۀ حضرت حمزه، هيچ فضيلتى و نكتۀ مثبتى ذكر نكردند و از نقش آن بزرگوار در پيشرفت اسلام و درهم كوبيدن كفر، مطلبى نگفتند و ننوشتند؛ زيرا بيان اين حوادث و فضايل، سرانجام به ضرر آنان و موجب نفرت و انزجار از پدران و اجدادشان مىشد كه پرچم شرك و بت پرستى را بدوش مىكشيدند.
بنابراين، نه تنها ابعاد شخصيت او را بهفراموشى سپردند و از وى ذكرى به ميان نياوردند، بلكه او را از صف اقوام و عشيرۀ پيامبر خدا و از رديف صحابه و ياران آن حضرت هم كنار گذاشتند كه گويا شخصيتى بهنام حمزه وجود نداشته و اين ديد و حركت با مرور زمان گسترش يافت و به نسلهاى آينده منتقل گرديد؛ بهطورى كه ما امروز و پس از گذشت قرنها شاهد آن هستيم.
اين پديدۀ شوم را مىتوان در منابع حديثىِ دست اول و مورد اعتمادِ اهلسنت بهوضوح مشاهده كرد؛ زيرا در اين كتابها معمولاً بخش مستقلى بنام «كتاب الفضائل» عنوان و به هر يك از اقوام و عشيرۀ پيامبر خدا و همچنين دربارۀ هر يك از اصحاب و ياران مشهور آن حضرت باب مستقلى اختصاص يافته است.
براى نمونه، در باب فضايل اقوام پيامبر، فضايل عباسبن عبدالمطّلب، جعفربن ابىطالب، عبداللّٰه بن جعفر و فضائل زبير پسر عمۀ پيامبر خدا و ... نقل شده است.
و دربخشفضايلاصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله گذشته از خلفا، از