161سپس مؤيدى را از كلام صدوق ارائه نموده است.
با روشن شدن معناى «بدعت و تشريع» در كلمات علماى اهل سنت و فقهاى اماميه و پس از تبيين مبانى دينى و سياسى برائت از مشركان، با استفاده از كتاب و سنت، و روشن شدن جايگاه برائت در دين و حج ابراهيمى، پوچى ادعاى «بدعت در دين»، آشكارتر گرديد؛ چرا كه «برائت از مشركان» يكى از اصول اساسى دين و حج است.
حقيقت آن است كه اشكالاتى از اين قبيل، بيش از آنكه صبغۀ دينى و علمى داشته باشد، «اتهام سياسى» و براى خارج كردن رقيب از صحنه است؛ چرا كه اقدامات فراوان «ضدّ دين» در برابر چشمان آخوندهاى دربارى، نه تنها بدعت شمرده نمىشود، بلكه گويى عين دين است. آيا سرسپردگى به كفار و اجانب و نوكرى آمريكاى جهانخوار، دشمن سرسخت اسلام و مسلمين، با دين منافاتى ندارد؟ آيا تحميق مردم و تحميل اعتقادات خود به آنان و منع استفاده از سخن ديگران، توصيۀ اسلام و پيامبر مكرّم اسلام است؟ آيا كشتن زائران خانۀ خدا در حرم امن الهى به جرم فرياد برائت از مشركان و در سرزمينى كه حيوانات و گياهان نيز امنيت دارند، دستور دين است؟
لذا منشأ اين اشكالات و اتهامات را بايد در جاى