120انبياى الهى، با حكومت اهداف خود را عملى ساخت، چنانكه خاتم اوصياى الهى نيز اهداف متعالى خود را با تشكيل حكومت عملى خواهد ساخت.
جالب آن كه بدون هيچ دليل و شاهدى، حكومت پيامبرانى همچون داود و سليمان را استثنا شمردهاند، 1 در حالى كه حضور حتى يك پيامبر در صحنۀ اجتماع و سياست، بهترين گواه بر ارتباط دين و سياست و حضور دين در مهمترين شؤون زندگى دنيوى است.
باب توجيه را تا آنجا گشودهاند كه حتى نامۀ اميرمؤمنان عليه السلام را به مالك اشتر و عدم پذيرش خلافت توسط امام هشتم عليه السلام را دليلى بر تفكيك دين از سياست و امور دنيوى شمردهاند، 2 در حالى كه خلافت على بن ابى طالب عليه السلام و استدلالهاى او در نهج البلاغه از غصب حق خويش پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و قبول ولايتعهدى مأمون از سوى امام هشتم عليه السلام از شواهد ديگر حضور دين و پيشوايان دينى در زندگى دنيوى مردم است. «پيوند دين و سياست» و «حضور دين در شؤون زندگى دنيوى