49
مكه، شهر خاطرهها
من از اين شهر اميد،شهر توحيد كه نامش «مكه» است وغنوده است ميان صدفش، «كعبۀ» پاك،قصهها مىدانم...
دست در دست من اينك بگذار تا از اين شهر پر از خاطره، ديدن بكنيم، هر كجا گام نهى در اين شهر و به هر سوى كه چشم اندازى مىشود زنده، بسى خاطرهها در ذهنت يادى از «ابراهيم» آنكه شالودۀ اين خانه بريخت آنكه بتهاى كهن را بشكست آنكه بر درگه دوست،