47مُحرم شد و به مكه رفت.
از مسجد كه بيرون مىآيند، طنين «لبّيك اللّهم لبّيك» در فضا مىپيچد. آنان كه دلى عاشقتر و معرفتى بيشرت دارند، بيشتر هم منقلب مىشوند. آهنگ حركت مىكنند، امّا حالت روحى افراد با لحظۀ ورود به اين شهر و روزهاى اقامت در مدينه متفاوت است. هنگام ورود، يكپارچه شوق و سوز و گريۀ آميخته به عشق بودند. اما اينك، دلها دو نيم است: نيمى سوزِ خدا و خشوعى كه از «احرام» پيدا كردهاند و نيمى ديگر كه در مدينه جا مانده است.
همه جا را «مسجد شجره» مىبينند. احساس مىكنند كه از آبهاى زلال «چاههاى على» سيراب شدهاند و اين آب، در رگ رگ جان و دلشان جريان يافته است. ماشين، از ميان تپهها و كوهها مىگذرد و به سوى خانۀ محبوب مىشتابد.
شب است، اما حس مىكنند نورانيت مسجد النبى صلى الله عليه و آله را در دل خود به ارمغان مىبرند.
گاه گاه، آواى «لبّيك» از زائران بر مىخيزد. چه شيرين است اين ندا، كه پاسخى به دعوت پروردگار است. اينك اينان همه مهمانان خدايند و به «ضيافت خانۀ الهى» روند. ... تا از «ميقات خاك» به «ميقات خدا» برسند.
راه طولانى مدينه تا مكّه، شبانه طى مىشود. همراهان برخى خواباند و برخى همواره گريان و اشك ريزان. از اين راه كه به «طريق الهجره» نيز معروف است، روزى