42
وداع با مدينه
روزهاى اقامت در مدينه سپرى مىشود. چارهاى جز «رفتن» نيست.
ولى... دل كندن از «مدينه» مشكل است.
چه مىدانيم؟ شايد ديگر، هرگز توفيق باز آمدن به «ديار يار» را نباشد.
چه شبهايى كه در «غربت بقيع»، گريستى، و چه روزهايى كه كبوتر حرم پيامبر بودى، صداى «اذان»، به سوى نماز و نياز مىخواندت، رواقهاى نورانى حرم الرسول، كهكشانى از معنويّت و شوق را در سينه دارد. شبها همه شب، تلألؤ نور را در حريم حرم به تماشا مىنشينى. و روزها همه روز، گنبد سبز مرقد پيامبر، دلها را مىروياند و مىشكوفاند.
و «بقيع» اين كانون اسرار پنهان، اين مجموعۀ