118سوى زيارت خانۀ خدا مىآورد.
پس سزاست كه در دل و جان خويش، ارزش «خانه» و «صاحب خانه» را بدانى و از كارى مهمّ كه در پيش دارى آگاه باشى و بدانى، آنكه هدف بزرگى را دنبال مىكند، بايد خويش را به خطرها بيفكند.
زائر، بايد نيّت خود را، براى خدا خالص سازد، خويشتن را از شائبههاى ريا و سُمعه دور دارد و بداند كه تنها مقدارى از عملش پذيرفته است كه «خالص» باشد.
زشتترين چيز آنست كه كسى به حريم و دربار سلطان و حاكمى رود، ولى نيّتش، كس ديگر و چيز ديگر باشد. پس زائر، بايد تصميم و آهنگ خويش را با «اخلاص» تصحيح كند و پاداش معنوى را به «نقد دنيوى» نيالايد.
قطع وابستگى دل، بايد وابستگى به غير خدا نداشته باشد. معناى «قطع علايق»، توبه از گناه و جبران «حق الناس» است، چراكه اين حقوق، همچون تار و پودى بر حاجى تنيده مىشود و گويا به او مىگويد: «كجا مىروى»؟ آيا به سوى خانۀ خدايى مىروى كه نافرمانىاش كردهاى و دستور او را وانهادهاى؟ آيا شرم نمىكنى و بيم ندارى كه خطا كارانه به حضورش روى و او تو را نپذيرد؟ اگر دوست دارى كه پذيرايت باشد، تائبانه به درگاهش برو و دل از غير خدا بگسل و آنگونه كه