185عجيبى ديدند! در آنجا ديدند مردمى وجود دارند كه در تمام عمر خود از كوه فرود نيامدهاند، و پائين آمدن از كوه را گناه و شرمسارى بزرگى مىپندارند، و اگر به چيزى در دشت محتاج شدند بايد پيروان و زيردستان ايشان از كوه فرود آيند، و همچنين مشاهده كردند در بالاى كوه مانند درندگان در شكافها و غارها زندگى مىكنند و اگر يكى از ايشان به شكارى يا پارهاى از كشتارى دست مىيافتند آن را ربوده وبه غار مىگريخت و پناه مىجست، مانند حيوان درندهاى كه شكارى يافته، به خوردن آن مىپرداخت و كسى كه مىخواست در آن شكاف وارد شود مانند گرگ و پلنگ با پا به او لگد مىزد و از خود دفاع مىكرد، آيا كسى چنين زندگانى را در نزديك شهر مدينه باور مىكند و در لوح ذهن تصور مىنمايد؟ با اينكه مدينه و حدود آن به محيط تمدن بيش از بسيارى از مناطق نجد وحجاز پيوستگى دارد.
يكى از وقايع اسفانگيز و حزنآور حادثهاى است كه در كتاب نامبرده نوشته شده است و آن اين است كه در سال 1200 هجرى اميرالحاج مصرى برخى از دزدان حرب 1 را در مدينه دستگير كرد و گونۀ آنها را داغ نمود و فرياد آنها بلند شد، قبايل حرب به آنها پيوستند و بر امير الحاج يورش بردند، او با قشون خود