62به محتواى آن مبذول مىگشته است.
به يقين وقتى بر سر گور مرده آياتى خوانده مىشود كه: «واى بر كمفروشان، واى بر استهزاء كنندگان»، و يا خطاب مىشود كه: «بايد از غيبت پرهيز كرد»، «نبايد دروغ گفت»، «بايد از خمر اجتناب كرد»، «بايد از همۀ منهيات دست نهاد»، يا بانگ تلاوت قارى اين است كه: «بايد نماز را اقامه كرد»، «حق بينوايان و درماندگان را بايد پرداخت»، «از افتادگان دستگيرى كرد»، «بايد از ستمديدگان و مستضعفان حمايت به عمل آورد»، «بايد با كفر و شرك و ظلم و استعمار و زور و استكبار نبرد كرد» و...
اينگونه آيات كه در كنار قبرِ ميّتى كه حيات و تحرك - با مرگ - از دست او ربوده شده چه پاسخى را نصيب قارى مىسازد. اگر اين مرده قادر بر تكلّم مىشد، و اگر نه با زبان حال مىگفت: اين آيات، خطاب به زندهها است، از دست من كارى بر نمىآيد، برو اين سخنها را به زندهها بگو. ما نمىگوييم قرائت قرآن براى اموات عملى نه در خور است، بلكه كارى است مستحب كه محبوب حضرتِ بارى تعالىٰ است و تبرك به قرآن در هر حال و براى هركس و هرچيز نيكو است؛ اما سخن اين است كه قرآن كريم با مردهها سر و كارى ندارد.
- يا آنكه اين كتاب آسمانى را بر سر سفرۀ عروس و زينت خوانى كه عروسش قرآن ناخوانده و از محتواى آن بىخبر بوده است مىنهادند و به همين مقدار در توجه به قرآن بسنده كرده و يا بسنده مىكنند.
- يا آنرا به منظورِ حفظِ مسافر از خطرها و آسيبهاى سفر، بالاى سر او گرفته و باآمد و شدى چند زير قرآن، مسافر را به سوى مقصدِ سفر گُسيل مىداشتند و مىدارند و احياناً مسافرهايى كاملاً بىاطلاع از حقايقِ قرآنى، كه به همين بهره از قرآن قانع بودهاند.