135عمل آمد؛ و از اين كه فرصت و مجالى فراهم نيامد تا مادرم را از نزديك زيارت كنم و پس از زيارت ايشان به زيارت حرمين روى آورم، فسرده خاطر و بسيار متأثر بودم؛ چون ترديد نداشته و ندارم كه طبق بيان كتاب و سنت، از نظر منطوق و مفهوم، زيارت مادر و ثواب آن كمتر از هر زيارت ديگرى نيست؛ چرا كه اويس قرنى را ارزش والاى اجابت خواستۀ مادر و زيارت او، از ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله و اين كه در زمرۀ صحابۀ او به شمار آيد محروم ساخت؛ محروميتى كه به سخن گهربار نبى گرامى صلى الله عليه و آله بارور شد كه فرمود:
«تَفُوحُ رَوٰائِحُ الجَنَّة من قِبَلِ قَرَنٍ. و اشَوْقٰاهُ الَيْك يٰا أُوَيْس الْقَرَنيُّ؛ أَلاٰ وَ مَنْ لَقِيَهُ فَلْيَقْرَئْهُ مِنّي السَّلاٰمُ». 1
«نسيم بهشت از سوى قرن مىوزد. اى اويس قرنى، چقدر شيداى ديدار تو هستم. اعلام مىكنم هر كه او را ديدار كند سلام مرا بر او بخواند و بدو ابلاغ نمايد.»
به خاطر همين جريان در اين سفر احساس غبن مىكردم و همين احساس مرا تا كنون به خود مشغول مىدارد كه چرا مشاغل متراكم، مرا در لحظات بحرانى اين سفر، از چنان زيارتى پر بار محروم ساخته است؟!
بارى، دقايق آغاز سفر نزديك مىشد؛ چرا كه بايد هواپيما ساعت چهار و ربع بعد از ظهر به سوى جده به پرواز درآيد؛ از آنجا كه توصيه شده: «الرفيق ثم الطريق»، در جستجوى رفيق و يا رفيقان راه و هم نشينان طريق در مقصد نگران بوده و انبوه جمعيت منتظر در آشيانۀ فرودگاه را