921-مبلغ دويست تومان بدهكارم،وسيلۀ اداى قرضم فراهم گردد.
2-مبلغى هم براى نيازمندىهاى زندگى به من مرحمت شود.
3-حج خانۀ خدا برايم فراهم آيد.
بامدادان ملا عبدالرحمان،يكى از كارگزاران مرحوم شيخ مرتضى انصارى،نزد آقاى شوشترى آمد و گفت:شيخ انصارى تو را احضار كرده است.مرحوم شوشترى گويد:به ملاقات شيخ رفتم،پس از عرض سلام شيخ فرمود:اين دويست تومان را بگير و وامت را بپرداز و اين مبلغ ديگر را در نيازمندىهاى خود به مصرف برسان.
فهميدم كه حوالهاى از مولايم عباس صادر شده است و مقام مقدس محقق انصارى مأمور پرداخت آن گرديده است.
گفتم:خواستۀ ديگرى نيز من داشتم و آن تشرّف به مكه معظمه است.
فرمود:من صلاح نمىدانم به اين سفر فعلاً مشرف شوى،گفتم:براى چه؟ فرمود:خطرى پيش بينى مىشود.گفتم:استخاره كنيد،پاسخ داده شد«وللّٰه على الناس من حج البيت...»گفتم:با مساعدت تفأّل من عازم مكه مىشوم.فرمود:ميل خودت است،اينك هزينۀ رفتن مكه را بگير و برو.
من به سوى مكه روانه شدم،اما همان طورى كه شيخ پيش بينى كرده بود گروهى راهزن مرا گرفتند.يكى از آنها مرا بر زمين زد و خنجر بر گلويم گذاشت،گفتم:اگر منظور شما پول است،هر چه دارم برداريد و مرا نكشيد.آن قدر گريه و التماس و زارى كردم تا اين كه دست از كشتن من برداشت و مرا بدون پول و لباس در بيابان گذاشته و رفتند.با مشقت بسيار به نجف برگشتم و داستان به خدمت شيخ رسانيدم.فرمود:من به تو گفتم خطر در پيش است. 1