84نخواهد،خداوند در بيابان در حال گرفتارى همچون سيلى كه از كوه جارى شود،موانع آن سيل را بر طرف سازد،موانع كار او را رفع نموده و او را يارى خواهد فرمود».پس از ساعتى آنان پرسش خود را تكرار كردند و من نيز همان پاسخ را به آنها دادم.آنان به تمسخر گفتند:گويا اين شيخ حشيش كشيده كه اين حرفها را مىزند و الا در بيابان غير از ما كسى نيست كه به او كمك كند،ما نيز به هيچ وجه به او كمك نخواهيم كرد.
ساعتى نگذشت كه از دور گردى ظاهرشد.به همراهان گفتم:اين خيرى است كه به سوى من مىآيد و آنها استهزا كردند.
پس از لحظاتى از ميان گرد و خاك دو نفر سوار ظاهر شدند كه اسبى را نيز يدك مىكشيدند به ما نزديك شدند.يكى از آن دو گفت:آقاى شيخ حسنعلى اصفهانى در بين شما كيست؟ همراهان مرا نشان دادند.او گفت:
دعوت شريف را اجابت كن.سوار بر اسب شدم و به اتفاق مأمورين به سوى جايگاه شريف مكه راه افتاديم.وقتى وارد چادر شريف مكه شديم، ديدم كه مرحوم حاج شيخ فضل اللّٰه نورى و مرحوم حاج شيخ محمد جواد بيدآبادى-كه مرا با آنان سابقۀ مودّت بود-نيز در آن جا حضور دارند.شريف مكه حاجتى داشت كه به خواست خداوند آن را برآورده ساختم.بعد از آن معلوم شد كه شريف مكه ابتدا حاجت خود را خدمت مرحوم شيخ فضل اللّٰه نورى رحمه الله گفته و ايشان هم فرموده بودند:انجام حاجت شما به دست شخصى است به اين نام.دستور دهيد ايشان را پيدا كنند و اين جا بياورند.و حتماً ايشان جزو پيادهها هستند.از اين رو شريف دستور مىدهد كه مأمورين به تمام راههاى فرعى بروند و هر جا مرا يافتند، نزد او ببرند. 1