68
مانده بر جاى يك گره زعيال
او وظيفۀ خود را به درستى انجام نداد و هيچ به فكر خانوادۀ خود نبود؛ اما زن مؤمن و پاك او،اين كار را امتحان الهى دانست و چنگ در ريسمان توكل زد و راضى به رضاى خدا گرديد.
مرو را فرد و ممتحن بگذاشت
عدهاى از همسايگان شادمان به خانۀ آن زن رفتند؛ولى وقتى وضع را چنان ديدند،زبان به طعن او گشودند و از روى نصيحت گفتند:شوهرت كه به سرزمين عرفات رفته است،چرا چيزى براى شما به جاى نگذاشته است؟ آن بانو گفت:مرا راضى از خدا به جاى گذاشت ورزق من هم همين است.گفتند:مگر رزق تو چه قدر است كه قانع و خرسند هستى؟ گفت:
هر چه قدر كه از عمر من مانده است،رزق و روزى ام را به دستم داده است.
گفتند:خداوند بىسبب به كسى چيزى نمىدهد و هرگز براى تو از آسمان زنبيل رزق و روزى نمىفرستد.جواب داد:اى كه انديشهتان كج رفته است! چه حرفهاى زشت و بيهوده مىگوييد!؟ آسمان و زمين همه از اوست و هر چه بخواهد در يد قدرت اوست.و او خودش مىدهد و كم و زياد مىكند.پس بايد به خدا توكل كرد و او را از ياد نبرد.