178حضرت على عليه السلام فرمود:خداوند كريمتر از اين است كه مهمان خودش را بىضيافت برگرداند.اعرابى شب دوّم،باز هم حلقۀ در را گرفته و مىگفت:خدايا! به حقّ محمّد و آل محمّد صلى الله عليه و آله بده به من چيزى را كه هيچ كس نداشته باشد و برگردان از من آن چيزى را كه هيچ كس نمىتواند برگرداند و شب سوّم عرض مىكرد:خدايا! به من چهار هزار درهم بده.
على عليه السلام فرمود:اى اعرابى! هر شب يك چيز از خدا خواستى.شب اوّل آمرزش گناهان خواستى،گناهان تو را گذشت كرد.شب دوّم از خداوند بهشت خواستى و آزادى از جهنّم،خداوند قبول كرد و امشب چهار هزار درهم مىخواهى در چه راه خرج كنى؟
گفت:با هزار درهم زن بگيرم،با هزار درهم خانه بخرم،با هزار درهم نيز دين خودم را بدهم و هزار درهم را سرمايۀ كسب قرار بدهم.
حضرت فرمود:خوب انصاف كردى،هر وقت به مدينه آمدى،سراغ على بن ابىطالب را بگير.اعرابى زيارتش را تمام كرد و به مدينه رفت.
در كوچههاى مدينه با امام حسين عليه السلام روبهرو شد و سراغ على عليه السلام را از او گرفت.آن حضرت اعرابى را به حضور پدرش برد و عرض كرد:اين شخص مىگويد على بن ابىطالب براى من چهار هزار درهم ضامن شده است.
امام فرمود:راست مىگويد.برو سلمان را بياور و به اعرابى اذن بده بيايد خانه.سلمان حاضر شد.حضرت فرمود:سلمان! تجّار مدينه را حاضر كن تا آن باغى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله با دست خود براى من كاشته بود،بفروشم.سلمان تاجران را حاضر كرد و آنها باغ را از امام خريدند و آن حضرت هم پول باغ را به آن مرد عرب داد. 1