160بيرون آورد و به حجرالاسود گذاشت.آن مرد بىشرمى كرد و در آن حريم مقدّس دست خود را دراز كرده،روى است آن زن گذاشت.
ذات اقدس اله آن دو دست را به يكديگر چسبانيد.آن دو را نزد امير بردند.مردم براى ديدن صحنه اجتماع كرده بودند؛هم براى مسألۀ شرعى و همه به جهت قفل شدن دو دست كه چگونه باز مىشود.
امير مكه افرادى را فرستاد تا فقهاى مكّه را آورده و مسأله را حلّ كنند.
آنان نظر دادند كه:سرانجام بايد دو دست قفل شده و به هم چسبيده باز شود و چارهاش قطع دست مرد است؛زيرا او جنايت كرده است.امير مكّه ديد كه اين جريان عادى نبوده و كار آسانى نيست،پرسيد:آيا از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كسى اين جا هست؟ گفتند:حسين بن على عليه السلام شب گذشته وارد مكه شده است.
كسى را خدمت حضرت سيدالشهدا عليه السلام فرستاد،به حضرت عرض كرد:اين مشكل به دست شما حل مىشود.حضرت رو به قبله ايستاد، دعاى طولانى كرد،سپس نزد آن دو آمد،و بعد از توبه آن مرد،دستهايشان را باز كرد. 1
عذر تقصير
شيخ مصلح الدين سعدى گويد:
درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مىگفت:يا غفور يا رحيم! تو دانى كه از ظلوم جهول چه آيد:
عذر تقصير خدمت آوردم
كه ندارم به طاعت استظهار