156خداوندا! با ستايشت تو را تسبيح مىگويم،جز تو خدايى نيست.كار بد كردم و به خود ظلم نمودم و به گناه خود اعتراف مىكنم.تو مرا ببخش كه تو بخشندۀ مهربانى. 1
توبۀ ابراهيم ادهم
دربارۀ ابراهيم ادهم گفتهاند:وى از جملۀ پادشاه زادگان بلخ بوده روزى به صحرا بيرون آمده بود و به عزم شكار منتظر بود كه ناگاه آهويى از پيش او برخاست و او در پى آهو بتاخت و راه بسيار قطع كرد.ناگاه هاتفى آواز داد:«ألهذا خُلقتَ؛آيا تو را براى اين كار آفريدهاند؟»ابراهيم بيدار شد و گفت:نه،مرا از بهر اين كار نيافريدهاند پس از اسب پياده شد و در راه شبانى از شبانان پدر خود را ديد اسب و جامۀ خويش به او داد و لباسهاى او را گرفت و روى به صحرا نهاد.سپس به مكّه رفت و در آن جا توبه نمود.كار وى در راه دين به قدرى قوى شد كه مستجاب الدعوه گرديد. 2
آزادى از آتش
جوانى را ديدند پردۀ خانۀ كعبه را گرفته بود و گريه مىكرد و مىگفت:
«الهى ليس لك شريك فيؤتى ولا وزير فيرشى ولا حاجبٌ فينادىٰ،إن أطعتك فلك الحمد والفضل و إن عصيتك فلك الحجّة.فباثبات حجّتك علىّ و قطع حجّتى اغفرلى»؛«پروردگارا! شريكى براى تو نيست كه خواسته شود و براى تو وزيرى نيست كه رشوه داده شود و دربانى نيست كه صدا كرده شود.اگر توفيق اطاعت دادى پس حمد و ستايش براى تو است و اگر گناه كردم بر تو است حجّت».