87 اگر در ابتداى سفر تمام مقدمات آن را صحيح به جا مىآوردم.
اگر در شروع سفر تمام علايق و دلبستگىها را كنار مىگذاشتم.
اگر مسافرت شش ماه و يا بيشتر طول مىكشيد.
اگر در طول مسافرت شبهاى زيادى بيدار خوابى مىكشيدم.
اگر شبهاى زيادى همسفر ماه و ستارگان مىشدم.
اگر از كنار گورستانهاى زيادى عبور مىكردم و درباره آن تفكر مىكردم.
اگر قلاع، دژها و كاخهاى متروك را مىديدم و دربارهاش تعمّق مىكردم.
اگر حداقل شش ماه رنج و رياضت و گرسنگى را لمس مىكردم.
اگر با لباس احرام و پس از لبيك گفتن يك ماه طى طريق مىكردم.
اگر يك ماه، تمام محرمات را دقيقاً اجرا مىكردم.
آن وقت احتمال داشت كه چيزى هر چند بسيار اندك بفهمم.
آن وقت به خاطر گم شدن ساكمان فوراً دچار تشويش و اضطراب نمىشدم و آن خانمها هم اگر چنين «اگرهايى» داشتند، احتمالاً ساكمان را به گوشهاى پرت نمىكردند.
درب خانه باز بود
تابلوها و علائم نشان مىداد كه حدود نيمى از راه مدينه به مكه را طى كردهايم، شايد هم زائرين همراه، و شايد همۀ زائرين گذشته، شايد هم تمام زائرين آينده، در چنين موقعى لحظه شمارى مىكنند كه چشمشان به خانهى خدا روشن شود. ولى نمىدانم چرا من بيچاره، به چيزى ديگر مىانديشيدم. به اين مىانديشيدم كه آيا راست به خانهى خدا رفتن