76دهد. و شايستگى ورود به درگاه تو را به ما بدهد.
از جايم بلند شدم تا به هتل برگردم. شقيقههايم بشدت درد مىكرد، دهانم و چشمانم خشك شده بود. يك شكست خوردهى مقصر بودم!
در راه خانهى خدا
ناهار ظهر كمى زودتر صرف شد تا بار و بنديلها را ببنديم و راهى مكه مكرّمه شويم. روحانى به همه اعلام كرد كه پس از ناهار در سالن اجتماعات هتل جمع شوند تا آخرين توضيحات را راجع به مناسك حج بدهد و از افرادى هم كه تا آن وقت پرسش نكرده، پرسش نمايد. من قبلاً يك بار قرائت نماز را در حضور روحانى به عمل آورده بودم. كه آيۀ:
إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ را به من ايراد گرفته بود و همان طورى كه توضيح دادم پاى ستون توبه رفتم و براى اين كه هم ياد بگيرم و هم تلافى گذشتهها را كرده باشم، 200 بار اين آيه را خواندم. حالا مانده بود كه امتحان شفاهى مناسك حج را بدهم. لذا سريع خلاصۀ مناسك حج را خواندم. چون از سئوال و جواب ترس داشتم، لذا پيشدستى كردم و خيلى خلاصه اجزاء «عمرۀ مفرده» و واجبات و شرايط هر يك از آن را براى حاج آقا گفتم و آن چه مىدانستم برايش گفتم و به او فرصت ندادم كه از من سئوال كند! ببين كه آدميزاد بدبخت حتى در راه خانه خدا هم دست از كلك بر نمىدارد! و بالاخره هم امتياز «نسبتاً خوب» را از حاجآقاى روحانى گرفتم. از ايشان جدا شدم. در حالى كه با خودم مىگفتم:
«بدبخت اين جا زرنگى كردى و امتياز نسبتاً خوب گرفتى! سر پل صراط چه مىكنى؟!»
ساعت حدود 2/5 تا 3 بعد از ظهر وسايل را بستيم تا تحويل ماشين