75ديدم. نقطه نورانى كم كم از دو طرف گسترش يافت و يك نيم هلالى نورانى مانند قوس و قزح اطراف شبح ايجاد شد. نيم هلالى نورانى به طرف شبح پيشروى كرد. گاهى فضاى نيمه تاريك محاصره شده در نيم هلالى نورانى، آن روشنايى را پس مىزد و ضخامت نيم هلالى نورانى كم مىشد و گاهى نيم هلال در تاريكى پيشروى مىكرد. لحظاتى محو تماشاى نبرد بين تاريكى و روشنايى بودم. اگر روشنايى تمام تاريكى را از بين مىبرد، اطراف شبح به فاصله 10-15 متر روشنايى مىبود، هر چند كه پس از آن باز تاريكى مطلق بود. نمىدانم كه چه شد كه يكدفعه ديدم به همسرم مىگويم: «مابقى 200 دلار را نگهداريم در مكه خريد كنيم كالاهاى صوتى در آنجا ارزانتر است» اين را كه گفتم؛ كفر گفتم! واقعاً هم كفر گفتم 1. اى خاك سياه بر سرم. اى روسياه با دست خالى به جنگ شيطان مىروى. نتيجهى جنگ معلوم است. بله، شيطان در لحظهى حساس به دامم انداخت. با دست خالى و بدون تمرين و تزكيه و زحمت به جنگ نابكار ماهرى رفتن نتيجهاش اين مىشود كه شد! چه شد؟
تاريكى محاط و محاصره شده در هلال روشنايى جان گرفت.
روشنايى را پس زد و پس زد و گويى تاريكى محيط هلال هم به كمك تاريكى محاصره شده شتافت و فشار تاريكى از دو طرف روشنايى را از بين برد!
حال از كه بنالم؟ من كه هنوز در اسارت و در بند شيطان نفسم مىباشم! خدايا از اين كه پررويى كردم مرا ببخشيد. خدايا مرا ببخش كه اگر بگويم آتش دوزخت هم رحمت است. چه آن آتش مگر ما را صيقل