64مىانداخت، عرش خدا را به تلاطم وا مىداشت و فرشتگان و كرّوبيان را به هيجان! اى سنگ صبور! چگونه تكبير على عليه السلام را شنيدى و ذوب نشدى؟ اى كوهستان! اى درهها! اى صخرهها! اى قلوه سنگها! شما چطور؟ چه صبرى شما داريد؟ ولى از صبر شما بالاتر صبر خود رسول خداست. واى كه از صبر رسول خدا! كدام عقل مىتواند عظمتش را درك كند؟ غير از خودش و على عليه السلام هيچ كس.
كسى كه به ارادۀ خداوند، بر كائنات تسلط داشت، حالا بايد اين همه مصيبت را تحمل كند؟! اى سنگ صبور، بگو از صبر رسول خدا! از آه و فغان زنان مدينه! از تألمات روحى حضرت زهرا عليها السلام ! آن گاه كه پياده از مدينه تا اين مكان مىآمد! اى سنگ صبور از گذشتههاى دور بگو از ده هزار، صد هزار و يك ميليون و صد ميليون و... بگو! تو خيلى چيزها ديدهاى! طوفان نوح را، همين جا كه نشستهام آثار ساحل دريا را در سينۀ همين كوه مىبينم. بيست مترى پايينتر ساحل دريا بوده. بگو چه طور يكباره آب درياها خشك شد! بگو از آن واقعهها، صدايى مىشنوم! ناخودآگاه از جا پريدم. حاجآقا بود! بندۀ خدا هر چه منتظرم مانده بود، نرفتم. حالا خودش دارد با زحمت نزد من مىآيد.
مكان رازها
بايد زود خودمان را به مسجدالنبى صلى الله عليه و آله برسانيم، براى نماز ظهر. از دور منارههاى مسجد را نشان گذاشتيم و از راه بيراهه و سريع به طرف حرم راه افتاديم. در بين راه از حاجآقا پرسيدم:
- چند سال است كه تلاش مىكنى مرا از كوه رفتن روز جمعه منصرف كنى؟ ولى ديدى كه منصرف نشدم كه هيچى، بالاخره شما را هم