189را به سنگ زدم، ولى با شيطان درون چه كنم؟» آقاى قائمى دلداريم داد و گفت: «خداوند رحمان و رحيم است، كمكت مىكند.»
اعمال رمى جمرات، قربانى و حلق تمام شد. محل حلق كردن (سر تراشيدن) عدهاى مناسب نبود. در جايى كه 5 يا 6 رديف پله داشت؛ تعداد 15 تا 20 نفر مشغول تراشيدن سر بودند كه چون با لباس احرام بودند، از نظر ستر عورت بسيار نامناسب بود.
يك حرف هم بس است
در گوشهاى تنها مشغول دعا و نماز بودم. زائرى از من پرسيد: مفاتيح داريد؟ گفتم: خير، ولى كتاب «آداب الحرمين و مناسك عمرهى مفرده» را دارم. گفت: نه، اين كتابها چيزى ندارند!
چند لحظه بعد يكى از كتابها را باز كردم تا ببينم كه واقعاً چيزى ندارند! چشمم به اين دعا افتاد: «اللّهمَّ يٰا شاهِدَ كُلِّ نَجْوىٰ وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عٰالِمَ كُلِّ خَفيٖةٍ و...»
كتاب را بستم. چند لحظه بىخيال، بعد به درِ خانهى انديشه رفتم و دقالباب كردم، انديشه نمايان شد و گفت:
- كتاب چند صفحه است؟
- هر دو كتاب 500 صفحه.
- همين چند سطر كه ديدى و خواندى، خود اقيانوسى از عرفان و معرفت و خداشناسى را در خود دارد. همين چند جمله براى ستايش خداوند كافى است. اگر كسى همين چند جمله را بفهمد و با ايمان، اعتقاد و عشق آن را به زبان بياورد؛ رستگار است. تا چه رسد به تمام محتويات اين دو جلد كتاب.