168پرسيدم «كيفم كجاست» جواب داد مگر من مسئول كيف شما هستم. هر چه اين طرف و آن طرف گشتم كيفم را نديدم. خيلى ناراحت شدم زيرا ساعتها و عينكهايمان و خيلى چيزهاى مهم ديگر در كيف بود وقتى به آن خانم گفتم چرا كيفم را از روى اين صندلى برداشتهايد؟ يك خانم ديگر از آن طرف گفت «خانم شما مُحْرم هستيد ساكت باشيد» گفتم اين خانم كه كيفم را برداشته و جايم نشسته او هم مُحْرم است. بالاخره كيفم را روى پلههاى در، پيدا كردم كه لگدمال شده بود.
ساعت يك نيم شب به هتل امَرا رسيديم. حالا مردها بايد در رابطه با تماس با همسرانشان مواظب باشند چون در حال احرام هرگونه رابطه و تماسى كه موجب لذت باشد ممنوع است. بعد به طرف خانۀ خدا راه افتاديم. تعدادى از شدت خستگى تلو تلو مىخوردند يك پيرمرد چند بار خواست زمين بخورد كه جوانها كمكش كردند. من حالت عجيبى داشتم بدنم به شدت مىلرزيد دو تا از خانمها كه با هم آشنا شده بوديم از من مواظبت مىكردند و دلداريم مىدادند ولى دست خودم نبود بى اختيار مىلرزيدم و هم مىگريستم از پلههاى مسجد كه پايين آمدم تا چشمم به خانه خدا افتاد ترس و لرزم بيشتر شد، وقتى خواستم سجده كنم، كنترلم را از دست دادم و بر زمين افتادم، ديگر چيزى نفهميدم. وقتى به خودم آمدم ديدم آن دو تا خانم كه خدا خيرشان بدهد روى سرم هستند و دارند آب به صورتم مىپاشند، باز هم گريستم آنها بازوهايم را گرفتند تا بلند شوم، يك دفعه به فكرم رسيد كه آيا وضويم باطل شده است يا نه؟ دو دستى به سرم زدم و گفتم واى خاك عالم بسرم تكليف وضويم چه مىشود؟» آنها گفتند «ايراد ندارد همين جا مىتوانى وضو بگيرى.» بعد دو نفرى چادرم را پناه كردند و من با همان آب كلمنها وضو