167مدينه است و ايرانىها را خيلى دوست دارد.
يك روز هم يك دختر عرب مىخواست روبهروى منبر پيامبر صلى الله عليه و آله نماز بخواند، يك خانم او را به شدت هل داد و جاى او را گرفت و نماز خواند!! آن دختر از شدت ناراحتى گريه كرد و من از اشارههايش مىفهميدم كه مىگفت «چرا شما اين كار را مىكنيد. من هم دوست دارم اين جا نماز بخوانم.»
از كار اين خانم بسيار خجالت كشيدم. آن دختر را بغل كردم و بوسيدم جاى خودم را به او دادم تا نماز بخواند ولى او قبول نكرد و به حال گريه آن جا را ترك كرد و من هم از اين كار بسيار زشت و ناپسند آن خانم بسيار ناراحت شدم.
يك بار هم نزديك ظهر كه 20-25 نفر شرطه مشغول بيرون كردن خانمها از قسمت روضةالنبى صلى الله عليه و آله بودند، يك خانم در يك لحظه پريد و ديوار پنجرهاى قبر پيامبر را بوسيد و به ميان جمعيت فرار كرد و يك شرطه هم كه بسيار عصابى شده بود آن خانم را در لابهلاى ساير خانمها دنبال كرد تا با باطوم بزند.
روزى كه مدينه را ترك مىكرديم خيلى هيجانانگيز بود. دل كندن از حرم پيامبر و بقيع بسيار دشوار بود. مخصوصاً وقتى كه هتل را ترك مىكرديم يكى از خدمۀ هتل كه سرود «خداحافظ مدينه» را خواند از شدت گريه داشتم از حال مىرفتم موقعى كه در مسجد شجره محرم شديم و لبيك گفتيم برايم آنقدر تكان دهنده بود كه نمىتوانم شرح بدهم.
موقعى كه در مسجد شجره سوار اتوبوسها شديم تا به سوى مكه حركت كنيم كيفم سر جايش نبود از خانمى كه سر جايم نشسته بود