152درست كنم فكر مىكنم چشم را هم كور كرده باشم! وقتى كه كاملاً بخود آمدم سر پا بودم اطرافم را نگاه كردم كه آيا كسى متوجۀ من شده يا نه و يا كسى نگاهم مىكند يا نه چيزى نديدم تعدادى نماز مىخواندند، تعدادى هم قرآن!
وداع
روز آخر بود، روحانى كاروان گفت: آماده شويد تا براى طواف وداع برويم! حاضر بودم يك تير غيبى به جگرم بخورد و اين حرف را نشنوم. چگونه با خانۀ خدا وداع كنم؟ كاش راهى بود كه وداع نمىكردم.
به بهانۀ وضو زود خودم را به وضوخانه رساندم بىصدا و عميق گريستم و كمى بار دلم را خالى كردم و به خودم نهيب زدم كه بيچاره بدبخت لااقل كمى صبور و بردبار باش.
همراه با گروه و روحانى به طواف وداع رفتيم. گفته شد كه مستحب است با غسل و وضو باشيم! استغفراللّٰه! مگر ممكن است بدون غسل و وضو هم به طواف وداع رفت؟ چقدر ما انسانها خيره سريم و چقدر او رحمان و رحيم و قانع!
گفته شد كه بعد از طواف براى نجات از عذاب آخرت بايد زياد دعا و استغفار و استغاثه كرد.
مانده بودم چه بگويم؟! از فكر هم وحشت دارم، چيزهايى به فكرم مىرسيد كه مىترسم بيان كردنش گناه باشد. به فكرم مىرسد كه استغاثه براى رهايى از آتش، خودخواهى است! و من آن قدر خجلت زده و شرمسار خداوندم كه دوست دارم بدون اين كه به عذاب آخرت بينديشم فقط استغفار كنم، منتها با چه زبانى؟ باز هم فقط قانع بودن اوست كه به