122
شعور خلاق
در فكر و خيالم غوطهور بودم كه به جمرات رسيديم. چه راحت و آسان شيطان در چند قدمى! زائران به طرف شيطان هجوم بردند و دمپايى، لنگه كفش و هر چه كه در دست داشتند به طرفش پرت كردند. روحانى گفت: «بايد از شيطان سوم شروع كرد. يك نفر پريد تا از داخل حصارى كه اطراف شيطان كشيده شده بود، سنگريزه بردارد. هنوز بيرون نيامده بود، زائران شيطان را سنگ باران و دمپايى باران كردند كه بنده خدا فرياد زد «بابا سنگ به شيطان نزنيد، سنگها برمىگردد به من مىخورد، شيطان كه دردش نمىآيد ولى من، پدرم در مىآيد». كلى خنديدند.
مردم به شيطان سنگ زدند و او را رم دادند و شيطان هم رم كرد و رفت كه برنگردد. ولى اين دُمبريده درست يك ساعت بعد هنگام تقسيم پرتقال سروكلهاش پيدا شد و ديدم چگونه برخىها را وسوسه مىكند كه پرتقال بزرگتر را بردارند!
روحانى براى زائران مىگفت: «سنگى كه به طرف شيطان پرت مىشود، بايد از گردو كوچكتر و حداقل به اندازهى تخم كبوتر باشد.» در اين هنگام چند نفر به طرفش دست دراز كردند و دست هر كدام سنگى بود. و حاج آقا يك عدد را برداشت و به همه نشان داد و گفت كه سنگ بايد اين قدرى باشد.» عجيب است. سنگى كه بايد به شيطان بزنند. بايد مشخصات داشته باشد! اندازۀ عدس باشد قبول نيست. حج باطل است.
اندازۀ پرتقال هم باشد، قبول نيست. بايد اندازهاى باشد كه بتوان پرت كرد و اصابت آن به شيطان را بتوان مشاهده كرد. تا اين جا مسئله مهمى به نظر نمىرسد، ولى كمى كه اطرافمان را نگاه كنيم، رازهايى را مىبينيم كه