103طوافكنندگان شدم، مات و مبهوت و گيج و خسته فقط نگاه مىكردم.
تنها چيزى كه در ذهنم خطور مىكرد اين بود كه آيا تمام اين طواف كنندگان بخشيده مىشوند و يا بخشيده شدن مستلزم رياضت، عبادت، استغاثه و برنامههاى خاصى است كه كار بندگان خاصى است.
15-20 دقيقهاى گذشت كه ناگاه خودم را در كنار رودخانهاى يافتم كه تعدادى قايق به يك سو در حركت بودند. سرنشينان در حالى كه تشنه بودند واعطشا پارو مىزدند ولى در فاصلهاى از رودخانه افرادى بر روى زمين خشك و شنزار نشسته بودند و از چشمههاى كوچكى كه در كنارشان بود آب مىنوشيدند و سيراب مىشدند، وقتى بخودم آمدم نمىدانستم كه اين خيالها با آنچه در درونم مىگذشت ارتباطى داشت يا نه؟
بايد رنج كشيد
بعد از نماز صبح خودم را به هتل درجه 3 به نام قصرالامراء رساندم.
لباس احرام را در آوردم. واقعاً كه لباس احرام بر تن داشتن كار مشكلى است. هنوز نيم ساعتى به شروع صبحانه باقى مانده بود، ديدم طاقت نيم ساعت بيدار خوابى را ندارم، يك عدد پرتقال خوردم و خوابيدم. ساعت 10 همسرم مرا بيدار كرد. به اتفاق به حرم رفتيم. حالا ديگر مىتوانستيم دست همديگر را بگيريم و با خيال راحت طواف كنيم. يك طواف كامل به نيت اين كه خداوند يك بار ديگر زيارت خانهاش را نصيب كند، انجام داديم. طواف دوم را براى پدر و طواف سوم را براى مادر. منظور از طواف يعنى 7 شوط وگرنه طبق آن چه روحانىها گفتهاند يك دور به نيت پدر و يك دور به نيت مادر معنى ندارد و بايد طواف 7 دور باشد.