68پس از بازديد از مدرسه و خداحافظى با طلاب، بهسوى شهر مومباسا حركت كرديم. آنچه در بين راه و در اطراف مشاهده مىشد، فقر و محروميت و سوء تغذيه و نبود امكانات رفاهى بود. با اينكه منطقه بسيار حاصلخيز است، ولى استعمارگران بلايى به سر مردم آوردهاند كه ديدن آن هر انسانى را متأثر و غمگين مىكند.
آقاى علىمددى مىگفتند:
معمولاً غذاى اين مردم ظهرها كمى ذرت است. گاهى يك عدد ذرت رانصف كرده و دو نفر مىخورند و اگر كمى وضع آنها بهتر باشد از سيبزمينى سرخشده استفاده مىكنند.
پس از طى مسير، بار ديگر كنار دريا رسيديم و همان برنامه صبح تكرار شد؛ داخل كشتى چهار رديف اتومبيل كنار هم قرار مىگيرند و طبقۀ دوم كشتى هم مخصوص كسانى است كه بدون اتومبيل سوار مىشوند.
جمعيت انبوهى از مردم سوار بر كشتى شده بودند. حدود بيست دقيقه طول كشيد تا به آن طرف ساحل رسيديم. جالب اين بود كه افراد بدون ماشين، مجانى جابهجا مىشدند، ليكن براى هر اتومبيل حدود يكصد شيلينگ دريافت مىكردند.
از كشتى پياده شده و براى شركت در نماز جمعه به مسجد شيعيان خوجهها رفتيم. جمعيت خوبى آمده بود. يكى از روحانيون بهنام حجةالاسلام آقاى شهيدى، كه تحصيلكرده قم بود امامت جمعه آنجا را بهعهده داشت، ايشان پس از ورود هيأت، در خطبههاى خود از جمهورى اسلامى ايران تجليل كرد و به آقاى رىشهرى و هيأت همراه