202كه اين بهنوبۀ خود با مهمترين اصول شيعه موافقت دارد، گرچه مسألۀ امامت را مرتبط ساخته به شايستگى و كارآمدى، نه به نسب و پيوندهاى خونى: «هركه به دين ملتزم باشد و احكام آن را گردن نهد و دلهاى مسلمين تمايل به او پيدا كنند، هم او امام است»؛ مطابق عقيدۀ اباضيه.
4 - دعوت بر اين نكته تأكيد دارد كه حركت در فقه اسلامى بايد براساس اين منطق باشد كه «براى هر وقت و مقامى، وضع و حال خاصى وجود دارد، و براى هر زمان و دورانى بايد مردانى خاص باشند». البته اين اصلى است كه علماى عقايد اسلامى بر آن اصرار دارند.
5 - اين دعوت، فريضۀ جهاد را احيا كرد؛ يعنى همان اصلى كه مسلمانان انقلابى بر آن تأكيد دارند.
6 - دعوت، پيروى و وفادارى را صرفاً براى امور قطعى وحى مىداند كه از دايرۀ پايبندى به فِرَق و مذاهب فراتر است، اما در مورد مسائل غيرقطعى، بايد از طريق اجتهاد و شورى، به حل و فصل آنها پرداخت كه اين اصلى از اصول بيدارگران اسلامى است.
7 - تلاش براى طرد نقشهاى ايستا و غيرفعال از مهدويت و مرتبط دانستن آن بهوظيفۀ احياى دين، كه اين معنى همان چيزى است كه «احمد العوّام» از رهبران انقلاب عربى مصر، آن را مقرر ساخت و او جزء كسانى بود كه اشغالگران انگليسى آنها را به سودان تبعيد كردند، لذا او پيامى را دربارۀ دعوت به مهدويت به نگارش درآورد كه در پايان آن، از مسلمانان خواست تا امام مهدى را كمك نمايند، اين پيام تحت عنوان: (نصيحت عوام، براى افراد خاص و عام، از برادران اهل ايمان و اسلام) بود و در آن اين عبارات آمده است: «اوضاع و احوال جهان اسلام، مستلزم كسى است