95مىخواست احرام ببندد و من همراه او بودم، وى تلبيه نگفت تا يك ميل راه پيموديم. 1 آن گاه تلبيه گفت و بيهوش شد. چون به هوش آمد، گفت:
اى احمد! خداوند به موسى وحى فرمود: به ستمگران بنىاسرائيل بگو كمتر ياد من كنند؛ زيرا هر كدام از آنها مرا ياد كند، من وى را با لعنت ياد مىكنم. واى بر تو اى احمد! به من چنين رسيده است كه هر كس با مال حرام حج كند، آن گاه كه تلبيه گويد، خداوند به او پاسخ مىدهد: «لالبّيك و لاسعديك حتّى تَردّ ما فى يديك» و ما ايمن نيستيم از اينكه همين سخن به ما گفته شود». 2
«هنگامى كه صداى حاجيان به تلبيه در ميقات بلند مىشود و نداى حقّ تعالى را كه فرموده است: وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً پاسخ مىدهند، بايد تلبيه كننده، فرياد خلق را به هنگام نفخۀ صور و حشر اموات از قبور و ازدحام آنها را در عرصات قيامت به ياد آورد، در حالى كه به نداى حقّ پاسخ مىگويند و به دو دسته مقرّب و مبغوض، يا مقبول و مردود تقسيم مىشوند و همۀ آنها در آغاز، ميان خوف و رجا مردّد بودهاند؛ همان گونه كه حجگزار در ميقات مردّد است كه آيا براى او ميسّر خواهد شد كه حج را تمام كند يا نه؟ و آيا آن قبول مىشود يانه؟» 3
صاحب المراقبات نيز گفته است:
«امّا نفس احرام و تلبيه، به منزلۀ جواب دادن به خداست و پاسخ گفتن به موقعى است كه حقّ تعالى او را به زبان خليلش دعوت فرمود و