46و كردار من چه بوده است، به چشم انصاف در آن نگرد و حكم كند كه هر بندهاى كه با خداى خويش چنين كند، مكافات وى چه باشد و عذاب و عقوبت وى چون بود. همچنين سياست ملك و بيم قطيعت و عذاب دوزخ، قبلۀ دل خويش كند تا آتش ندامت، هر زمان در دل وى بالاتر مىگيرد و دل به سوختن آيد و چشم به گريستن آيد و زفان (زبان) به ناليدن آيد و تن فراگداختن آيد. چون چنين كرد چشم نگاه دارد از ناديدنى و گوش نگاه دارد از ناشنودنى و زفان نگه دارد از ناگفتنى.
قرين بد بدرود كند. بهپاى نرود جايى كهنبايد رفت، وبه دست نگيرد چيزى كه نبايد گرفت؛ هفت اندام خود در بند بندگى كند، و هر خصمى كه مىخشنود تواند كرد، خشنود كند و بر گذشته حسرت و ندامت خورد، و خوفى تمام بر دل بنهد كه آيا اين خطاهاى من و جفاهاى من، درگذارند يا نى؟ آيا كه با من چه خواهند كرد؟ بيامرزند يا عذاب كنند؟ نفسى در بيم و يكى در اميد مىگذارد و شب و روز به كار خداى مشغول گردد؛ طعام خوردن به روز بدرود كند و خواب به شب بدرود كند و به همه اوقات زفان به ذكر حقّ تعالى تر دارد، خاصّه بامداد و شبانگاه كه آن را خاصيتى است؛ چنان كه حق تعالى مىفرمايد: فَاصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا و... .
و نيك بايد جهد كرد تا تن را از آنچه خو فرا كرده است، باز پس آرد و از درگاه شيطان به درگاه رحمان آرد. نبينى كه حقّ تعالى رسول صلى الله عليه و آله بدين فرمود؛ چنان كه گفت: قُمِ اللَّيْلَ إِلاّٰ قَلِيلاً نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً و جاى ديگر گفت وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ و...». 1