30در آخر اين گفتمان، شايسته است مطلبى از رشيدالدين ميبدى را زينتبخش اين صفحات بكنيم كه نوشته است:
«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ حج عوام ديگر است و حج خواص ديگر.
حج عوام، قصد كوى دوست است و حج خواص قصد روى دوست. آن رفتن به سراى دوست و اين رفتن براى دوست.
دردم نه ز كعبه بود كز روى تو بود
مستى نه ز باده بود، كز بوى تو بود
عوام به نفس رفتند، در و ديوار ديدند؛ خواص به جان رفتند، گفتار و ديدار يافتند. روش خاصگيان در اين ره، چنان است كه آن جوانمرد گفته:
خون صدّيقان بپالودند و زان ره ساختند
جز به جان رفتن در اين ره يك قدم را بار نيست
او كه به نفس رود، رنج يابد و بار كشد، تا گرد كعبه برآيد و اينكه به جان رود، بيارامد و بياسايد و كعبه خود گرد سرايش برآيد». 1
باز پيك روضۀ رضوان عشق
(حسن زادۀ آملى 2)