158رسى «دَعْ نَفسَك وَتَعالَ» خود را بر در بگذار و در آى». 1
يعنى آنچه قابل درگاه با عزّت و كرامت ماست، آن وجود رحمانى تو است نه جنبۀ شيطانىات. ما هر قربانى را قبول نمىكنيم، مگر با شرايط مخصوصش و آنچه از تو مىخواهيم، اين است كه با تمام وجود خود و با پاكى تمام، گام در وادى عشق ما بگذارى و به سوى ما سلوك كنى.
خواجه عبداللّٰه انصارى در طبقات الصوفيه آورده است:
«فتح موصلى روز عيد اضحى مىرفت در كوىها، آن قربانها ديد كه مىكردند. گفت: الهى! دانى كه من چيزى ندارم كه تو را قربان كنم من اين دارم. پس انگشت نهاد به گلو و بيفتاد.
بنگريستند، برفته بود و خط سبز پيدا شده بر گلوى وى». 2
مولا محسن فيض كاشانى گويد:
«بدان كه كشتن قربانى، مايۀ تقرّب به حقّ تعالى از راه امتثال امر اوست و بايد قربانى را كامل به جا آورى و اميد داشته باشى كه حقّ تعالى در برابر هر جزئى از آن، جزئى از وجود تو را از آتش دوزخ آزاد مىگرداند، به همين گونه وعده دادهاند و هر قدر قربانى بزرگتر و اجزاى آن كاملتر باشد، رهايى اجزاى بدنت از آتش، بيشتر و كاملتر خواهد بود». 3
باز در آن كوش كه قربان كنى
هر چه كنى كوش كه با جان كنى