96سفيان خطبۀ 27 را ايراد كردند. 1سرانجام روزى براى آخرين بار خطبهاى آتشين ايراد كرد و در مردم شورى به پا ساخت و اشتياق به جهاد را در دل آنان زنده كرد.
حضرت در اين خطبه فرمود:
«سپاس خدايى را سزاست كه سرانجام بندگان و امور جهان به سوى اوست. برادران ما كه خون آنان در صفين ريخته شد زيانى نكردند، زيرا چنين روزى را نديدند تا جامهاى غصّه را سر بكشند...
كجا رفتند برادران من كه در راه حق گام برداشتند، و در آن راه جان سپردند! كجاست عمار؟! كجاست ابن تيهان؟! كجاست ذوالشهادتين؟! بندگان خدا! جهاد به پا داريد. من امروز اردو مىزنم و هركس كه خواهان رفتن به ميدان جهاد است آماده رفتن شود.»
نوف بكالى مىگويد: پس از آن، حسين عليه السلام را بر ده هزار تن، قيس ابن سعد را بر ده هزار، ابو ايّوب انصارى را بر ده هزار و ديگران را به فرماندهى گروههاى ديگر گمارد و ارادۀ بازگشت به صفين داشت (كه با اهل شام و در رأس آن با معاويه بجنگد) اما هنوز صبح نشده بود كه ابن ملجم، حضرت را در محراب از پاى درآورد. لشگريان باز گشتند و ما چون گوسفندانى بوديم كه شبان خود را گم كرده باشند و از هر طرف طعمۀ گرگان شده باشند.» 2در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان افطار را ميهمان دخترش «ام كلثوم»بود.هنگام افطار سه لقمه غذا خورد وسپس بهعبادت پرداخت.