118ما كه بادۀ عشق تو را مىكشيم و خود را عاشق و شيعۀ سينه چاك تو مىدانيم، بار سنگين چهارده قرن خون و حماسه و شهادت و ايثار را به دوش مىكشيم. ادعايى است بس بزرگ...
توانمان باد تا كه زير اين بار، نلغزيم و حامل اين «امانت» باشيم.
هشيارىمان باد، تا رگههاى باريك و جويبارهاى كوچك «حرف»ها و «دعوت»ها و «راه»ها و «هدف»ها، ما را از آن رود پرخروش علوى منحرف نسازد و همواره داخل «خط» باشيم.
*
اى على! اى شهيد شيوۀ عدل
اى على، اى اميد هر محروم
سرتاسر زندگانىات يك «فرياد» بود و تمام سخنانت يك «پيام» را باز مىگفت و تمام گريهها و مناجاتهايت يك «عشق» را مىنماياند و تمام شمشير زدنها و جهادها و حماسهآفرينىهايت در پاسدارى از يك «حقيقت والا» بود.
از آنروزى كه در شبه قارۀ مستطيل شكل عربستان به كانون وحى و آيين خدا ايمان آوردى و تلاشهايت را در «طول» خط ايمان و «عرض» پهنۀ دعوت مكى و جهاد مدنى متمركز ساختى، «محيط» جهل و كفر و شرارت را، به «مساحت» علم و ايمان و تقوا و خير مبدل ساختى و به تنهايى در پيرامون محمّد صلى الله عليه و آله امتى به پا ايستاده بودى، همچنانكه ابراهيم، آن تبرزن توحيد، و شرك ستيز نستوه، به تنهايى امتى بود، قائم و قانت!
*