149زنان» از سوى خليفۀ دوم ممنوع اعلام گرديده 1، مجاز و آزاد مىگردد.
چه اين كه طبق روايت، جبرئيل پس از پايان سعى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت: إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكَ أنْ تَأمُرَ النّٰاسَ أَنْ يَحِلُّوا... 2
خداوند دستور داده، كه به افراد محرم دستور بدهى از احرام بيرون آيند.
دربارۀ فلسفۀ اين تمتع و بيرون آمدن از حالت احرام و كامجويى هم در بيان امام رضا عليه السلام مىخوانيم: إِنَّمٰا امِرُوا بِالتَّمَتُّعِ إلَى الْحَجِّ لِأَنَّهُ تَضْعِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ، لِأَنْ تَسْلِمَ النّٰاسُ فِي إِحْرٰامِهِمْ، وَلاٰ يَطُولَ ذٰلِكَ عَلَيْهِمْ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمُ الْفِسٰادُ... 3
علت اين كه خداوند پس از پايان اعمال عمره، دستور داده افراد از احرام بيرون آيند اين است، كه زائران براى مدت طولانى تا پايان احرام حج (كه خليفۀ دوم بر آن اصرار داشت) در احرام نمانند و مرتكب فساد (به خصوص جنسى) نشوند.
خلاصه، اگرچه تقصير يك عمل سادهاى است، كه ممكن است فلسفۀ آن، نظافت و بهداشت ظاهرى تلقّى شود، اما بايد توجّه داشت، كه در مرحلۀ اوّل عبادتى است، كه قصد تقرّب مىخواهد و در مرحلۀ بعد، اين عمل يك نمادى است، كه بر اساس آن محرم بايد غير از زدودن موى و ناخن ظاهرى، تصميم بگيرد از آن پس، هر گونه آلودگى و پليدى باطنى را نيز از خويشتن دور ساخته و خود را مصفّا و نورانى گرداند و خصلتهاى آلوده نداشته باشد.