59فرمود : چون كنار جبل رحمت رفتى، به نظر آوردى كه خداى مهربان هر مرد و زن با ايمان را مورد لطف قرار مىدهد و مشمول عنايت خود مىكند و همۀ مردم مؤمن را دوست دارد ؟ گفت : نه.
فرمود : وقتى وارد وادى نَمره شدى به اين مسئله توجه داشتى كه تا خود بندۀ حق نباشى، ديگرى را به بندگى او مخوانى و تا خود از گناه باز نايستى، ديگرى را نهى نكنى؟ گفت : نه.
پرسيد : به هنگامى كه نزد نشانهها و علائم، توقف كردى، هيچ در نظر آوردى كه خالق عالم و نگهبان آفرينش، آسمان و زمين و ملائكه مأمور برنامههاى هستى را مراقب برنامههاى تو قرار داده ؟ گفت : نه.
فرمود : در حقيقت به عرفات وقوف نكرده و به جبل رحمت برنيامده و وادى نمره را نشناخته و خداى مهربان را نخواندهاى ! !
سپس فرمود : آيا در وادى مزدلفه وارد شدى و سنگ ريزههاى جمره را از آنجا برداشتى و به سرزمين مشعر درآمدى ؟ گفت : آرى.
فرمود : آيا در آنجا نماز خواندى و متوجه بودى كه آن شب، ليلۀ عيد است و نماز مخصوص به آن شب كليد حل هر مشكلى است ؟ گفت : نه.
فرمود : زمانى كه بين دو شانه راه مىرفتى و از منحرف شدنت به جانب راست و چپ نگران بودى و سعى داشتى مستقيم حركت كنى، آيا در نظر داشتى كه از راه حق انحراف حاصل نكرده و از دل و دست و زبانت خطايى سر نزند ؟ گفت : نه.
فرمود : وقتى در وادى مزدلفه قدم مىزدى و سنگريزههاى جمره را جمع مىكردى، توجه داشتى كه خود را از هر گناه و پليدى بركنار داشته