66يكى از حجاج افغانى در آنجا مستقر گرديد. او پس از آن كه مدتى به گشت و گذار و بررسى اماكن مقدسه و بقاع در مدينه پرداخت، به همراه كاروان شامى،در روز 31 آب ( \ آگوست) 1853م. عازم مكه گرديد و پس از 8 روز مسافرت سخت كاروان با 7000 حاجى، به امّالقرى وارد شد.
بورتون از نخستين مشاهدات خود در مكه مىگويد: او هرگز آن زيبايى و تناسبى كه در ابنيه و عمارتها و آثار يونان و ايتاليا است و يا آن عظمت بربر گونهاى كه در بناهاى هند متجلى است در ساختمان مكه نديده است، ليكن منظرۀ مكه برايش جالب توجه و غريب آمده، از اين رو مىگويد:
«من به اين حقيقت اعتراف مىكنم كه از ميان تمام آن مردمى كه به پردههاى كعبه آويزان شده و مىگريند و يا سينۀ خود را بر روى حجرالاسود قرار داده و مىفشارند، شخصى به اندازۀ من - كه يكى از حجاج شمال اروپا بودم - از احساسات شديد و از عواطف لبريز برخوردار نبوده باشد و تصور مىكردم تمام آنچه كه شعراى عرب در اساطير خود آوردهاند، از حقيقت و راستى برخوردار است، و اين نسيمى كه مىوزد و پردههاى كعبه را به حركت درمىآورد، نسيم بال ملائك است، نه نسيم روحبخش صبحگاهى. ليكن بايد اين حقيقت را بازگو كنم كه عواطف و احساسات شوريدۀ حجاج از عمق ايمان آنان نشأت مىگرفت، در حالى كه احساسات من ناشى از غرور و شوق پيروزى بود.
سرريچارد بورتون به تفصيل به توصيف سفر خود به مكه و مدينه پرداخت و سفرنامۀ خود را در دو جلد تدوين نمود و سفرنامۀ او تقريباً عين سفرنامۀ بورخارت است، با اين تفاوت كه توضيحات و تعليقات او گونهاى ديگر است، از اين رو به تكرار آن نخواهيم پرداخت و تنها مشاهدات