93مىانداختند. 1 زهير، رهبر اين كاروان چندان خوش نداشت كه به كاروان حسين عليه السلام بپيوندد 2 برخى نوشتهاند كه راز اصلى اين مسأله آن بود كه او براثر تبليغات مسموم برخى از عناصر ناباب در شمار خونخواهان عثمان قرار گرفته بود ولى در بين راه در منطقۀ قصر بنىمقاتل امام عليه السلام او را به نزد خود خواندند و او سكوت كرده بود كه (همسرش) «بنت عمرو» به نام دَيلْم 3 به او گفت: پيك پسر پيامبر به سوى تو مىآيد و تو سكوت مىكنى؟!
او برخاست و به سوى امام عليه السلام رفت و چيزى نگذشت كه برگشت.
علاّمه تسترى در قاموسالرجال مىنويسد: «وَ جٰاءَ مُسْتَبْشِراً وَ قَدْ اصْفَرَّ وَجْهُهُ...
فَطَلّق زَوجَتَه وَ لاٰزَمَ الْحُسَين»؛ «و آنگاه با چهرهاى شاد و بر افروخته باز گشت...
همسرش را طلاق گفت (تا به دليل همسرى وى، از سوى امويان دچار مشكل نگردد) و آنگاه ملازمت و همراهى حسين عليه السلام را برگزيد.»
بعضى از مورّخان، از جمله خواندمير در تاريخ حبيبالسير مىنويسد: زهير وقتى به خيمۀ خود بازگشت، با خانوادهاش وداع كرد و گفت: حسين به من فرمود: خداوند خروج بر ستمگران را دوست دارد. تو اى زهير مىدانى كه بنىاميه حكم خدا را زيرپا نهادهاند پس بيا با ما همراه باش.
* * *
زهير هنگام وداع از اهل خود، خاطرهاى نقلكرد. او گفت: من دريكى از جنگهاى طاقت فرساى اسلامى كه شركت داشتم، پيروز شده بوديم و خوشحال بودم.
سلمان باهلى به من گفت:
«إذا أدْرَكْتُمْ شباب آل محمد فكونوا أشدّ فرحاً بقتالكم معهم بما أصَبْتُمْ من الغنائم فأمّا أنا فإنّى استودعكماللّٰه»؛
«چون جوانان دودمان محمد صلى الله عليه و آله را دريابيد، به واسطۀ غنايمى كه به دست