85
بِآبٰائِكَ الصّٰالِحينَ».
«فرزند برادرم ! برآنچه پيش مىآيد صبر كن، اين سختىها را به حساب خدا بگذار و خدا تو را به پدران صالحت ملحق مىسازد.»
در همين لحظات بود كه حرمله حلقوم او را نشانه گرفت و تيرى به سويش نشانه رفت كه گلويش دريده شد. 1 برخى نوشتهاند: عبداللّٰه رو به خيمه كرد و گفت: مادرم! دستم را بريدند ! صداى او به گوش مادرش رسيد و او از خيمه بيرون آمد در حالى كه فرياد مىزد: «وٰا وَلَدٰاه، وٰا قُرَّةَ عَينٰاه». 2