56اين هنگام در كنار برادر به شدت گريست.
شيخ ازرى از زبان آن حضرت چنين سروده است:
اليَوْمُ نامَتْ أعْيُنٌ بِكَ لَمْ تَنَمْ
وَ تَسَهَّدَتْ اخْرىٰ فَعَزَّ مَنامُها 1
«امروز ديدگانى كه از بيم تو به خواب نمىرفتند، خفتهاند، و ديگر چشمانى (كه با بودن تو به خواب مىرفتند) بيدار مانده و خوابشان اندك گرديده است.»
در مقتل ابى مخنف آمده است: «وَ جَلَسَ عِندَ رَأْسِهِ يَبْكي حَتّى فٰاضَتْ نفسه»؛ 2«بر بالين او نشست و همچنان مىگريست تا آنكه عباس جان به جان آفرين تسليم كرد.»
به نوشتۀ برخى از مورّخان، امام عليه السلام از شدّت حزن و غم، خود را بر روى بدن مجروح ابوالفضل و گفت: «الآن انْكَسَرَ ظَهْري»؛ 3
امام عليه السلام تصميم گرفت بدن برادرش عباس را به خيمه (دارالحرب) حمل كند اما در آن حال، عباس نگاهى به برادر انداخت و گفت:
«برادرم ! به حق جدت رسولاللّٰه، مرا در همين جا به حال خود واگذار و به خيمه برمگردان. امام عليه السلام فرمود: چرا؟ عباس پاسخ داد: اولاً از دخترت سكينه شرمگينم؛ چرا كه به او وعدۀ آب داده بودم و ثانياً من سردارى از سرداران تو هستم وقتى ياران، علمدار تو را در چنين وضعى ببنند و بفهمند كه من كشته شدهام، چه بسا كه در عزم و ارادۀ آنها خللى حاصل شود و از استقامت و صبرشان بكاهد.» 4
امام عليه السلام پاسخ دادند: «جزيت عن الإسلام (عن أخيك) خيراً حيث نصرتني حيّاً و ميّتاً»؛ 5 «از ناحيۀ اسلام، به جزاى برتر دست يابى، تو همواره در زندگى و حتى در .