55سينهاش اصابت كرد 1 و تيرى ديگر به چشم مباركش خورد. 2
راوى گويد: بعد از فرود آمدن عمود آهنين بر سر عباس، آن حضرت از روى اسب بر زمين افتاد و برادرش را با اين جمله صدا كرد و گفت: «يا أخا أدرك أخاك»؛ «برادرم ! برادرت را درياب.»
اشاره به يك راز
گويند كه عباس عليه السلام هميشه امام حسين عليه السلام را از باب ادب، با عنوان «سيدى» ، «مولاى» و... خطاب مىكرد و در بارۀ وى عنوان «برادر» را به كار نمىبرد؛ زيرا مادر خود را همطراز مادر امام حسين عليه السلام نمىديد، ليكن در آن لحظه، آن حضرت را «برادر» خطاب كرد. يكى از اهلنظر، راز اين خطاب را در عالم رؤيا از عباس پرسيد، آن حضرت پاسخ داد: هنگام واژگون شدن از اسب، فاطمۀ زهرا عليها السلام در برابرم حاضر شد و با حالتى اندوهگين گفت: آه، پسرم ! عباس ! وقتى زهرا پسر خطابم كرد، من هم حسين را برادر صدا كردم.
* * *
بعضى از صاحب نظران نوشتهاند: ابوالفضل به عنوان وداع با امام عليه السلام فرمود: «عَلَيْكَ مِنِّي الْسَّلاٰمُ يٰا أَبٰا عَبْدِاللّٰه» 3 و حسين عليه السلام چون عقابى خشمگين، سپاه خصم را پراكنده ساخت و خود را به عباس رساند. 4
بدن عباس مجروح و بىدست روى زمين افتاده بود. امام عليه السلام با ديدن آن صحنۀ جانسوز ناله سوزناكى سر داد و فرمود: «اَلآن انْكَسَر ظهري، وَ قَلَّتْ حيلتي، وَ شَمَتَ بي عدوّي»؛ 5«اينك پشتم شكست، توان و عزمم كاهش يافت و دشمنم شادمان گشت»، در