350محمد بن حسن بن فروخ صفار در كتاب «بصائرالدرجات»، محدث بزرگ مجلسى «در جلاء العيون»، 1 كلينى در «كافى»، شيخ مفيد در «ارشاد» 2 و محدث قمى در «منتهىالآمال»، 3 اين حديث را نقل كردهاند كه: «امام عليه السلام در آستانۀ ورود به كربلا در منزل «ثعلبيه» به مردى از كوفه برخورد كردند. او از كوفه و اوضاع آن اطلاعاتى در اختيار امام گذاشت و مطالبى گفت و از امام عليه السلام خواست تا از رفتن به كوفه منصرف شوند.
امام عليه السلام به او فرمودند:
«أَمَا وَ اللَّهِ يَا أَخَا أَهْلِ الْكُوفَةِ لَوْ لَقِيتُكَ بِالْمَدِينَةِ لَأَرَيْتُكَ أَثَرَ جَبْرَئِيلَ عليه السلام مِنْ دَارِنَا وَ نُزُولِهِ بِالْوَحْيِ عَلَى جَدِّي يَا أَخَا أَهْلِ الْكُوفَةِ أَ فَمُسْتَقَى النَّاسِ الْعِلْمَ مِنْ عِنْدِنَا فَعَلِمُوا وَ جَهِلْنَا هَذَا مَا لاٰ يَكُونُ». 4
«اگر در مدينه تو را مىديدم، ردّ پاى جبرئيل در سراى خودمان را به شما نشان مىدادم كه وحى را بر جدّ ما، نازل مىنموده است، برادر كوفى! سرچشمۀ علم و آگاهى مردم در پيش ماست، آيا آنها مىدانند و ما نمىدانيم؟ نه، هرگز چنين نيست.» 5
امام عليه السلام با اين بيان به او فهماند كه من با علم و آگاهى كامل از سرنوشت خود، بدينكار اقدام كردهام.
اگرامام عليه السلام از سرانجام هركارى آگاه نباشد، چه تفاوتى با ديگران دارد؟ همين نكته، در حديثى منعكس است كه:
«أَيُّ إِمَامٍ لاٰ يَعْلَمُ مَا يُصِيبُهُ وَ إِلَى مَا يَصِيرُ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِحُجَّةٍ».
6