315متضادى بروز مىكند به هرحال، گرچه نمىتوان علت پيدايش اختلافات را در همهجا ناشى از مسأله تشخيص وظيفه در باب سكوت و يا قيام دانست، ولى به جرأت مىتوان گفت، كه يكى از علل مهم آن همين مسأله است.
امام مجتبى عليه السلام تنها راه حفظ نظام و كيان اسلام را در صلح با معاويه ديد. 1
در آغاز نهضت عاشورا بعضى از افراد نزديك امامحسين عليه السلام با او همداستان نبودند و آن حضرت را، رسماً از حركت به سوى كربلا برحذر مىداشتند. سكوت در برابر يزيد از ديدگاه سياستمداران و اهلِ حلّ و عقد آن روز، داراى فوايدى بود، از جمله:
الف : موقعيت و ابهت ظاهرى امام عليه السلام نهتنها محفوظ مىماند؛ بلكه با حمايت دستگاه حاكم از او، روز به روز افزونتر مىشد.
ب : زيانهاى حركت و بانگ عليه دستگاه حاكم متوجه وى نمىشد؛ البته زيانهاى مخالفت با يزيد نيز براى كسى پوشيده نبود و هركسى مىدانست كه براثر مخالفت با قدرت حاكم، موقعيتش متزلزل مىشود. يارانش را يكى پس از ديگرى از موقعيتهاى اجتماعى بركنار مىكنند و يا آنكه به موقعيتهاى اجتماعى راه نمىيابند.
ارزيابى دوجانبۀ فوق، اين مسأله را تأييد مىكرد كه، لازمۀ عافيت طلبى، اين بود كه امام عليه السلام لب فروبندد و اگر از قدرت حاكم حمايت نمىكند، با او مخالفت نيز نكند. ولى چرا امام عليه السلام عليه دستگاه حكومت برخاست؟!
حضرت مىديدند كه اگر كمترين سازش و نرمشى از خود نشان دهند، حكومت نامشروع يزيد بهعنوان يك «حكومت اسلامى» در چشمانداز ديگران مقبول مىافتد و جامعه در برابر حكومت باطل، روحيۀ ستيز و عصيان را از دست مىدهد و... در نتيجه اسلام، كم كم بهصورت يك «دستورالعمل فردى»، «نمادين» و تشريفاتى پديدار گشته و به زودى از جامعه رخت برمىبندد.