291عازم مدينه شد. او جسد مطهّر پسرش خلاد و شوهرش عمروبن جُموح و برادرش عبداللّٰهبن عمرو (پدر جابر) را بر شترى سوار كرد و به راه افتاد. در ميان راه، به جمعيتى از زنان برخورد كه از مدينه عازم رزمگاه احد بودند. وقتى چشم آنان به وى افتاد، سراسيمه از او پرسيدند: چه خبر؟ با كمال آرامش و وقار گفت: خبر خوش دارم! پيامبر زنده است و هر مصيبتى كه پيش آيد كوچك و ناچيز است! 1
روحيۀ سلحشورى و همت بلند اين زن، به عنوان اسوۀ صبر انقلابى بر سر زبانها بود تا واقعۀ كربلا پيش آمد.
روحيۀ هنده به نوبۀ خود قابل تحسين است، ليكن تحسين برانگيزتر از آن، روحيۀ عظيم و صبر انقلابى زينب عليها السلام است كه در كربلا درخشيد و حماسۀ تازهاى از صبر آفريد كه كسى را ياراى رقابت با او نيست.
حافظ جان امام سجاد عليه السلام
زينب عليها السلام در چند مورد جان امام سجاد عليه السلام را حفظ كرد؛ از جمله:
1 - در كربلا، آنگاه كه خيمه و خرگاه امام سجاد عليه السلام را به آتش كشيدند و شمر سختدل، آهنگ قتل امام سجاد را كرد.
حميد بن مسلم گويد: ديدم زينب متوجه جريان شد و جلو آمد و گفت: «وَاللّٰهِ لاٰ يُقْتَلُ حَتّىٰ اقْتَلَ»؛ 2«به خدا سوگند ! او كشته نخواهد شد مگر آن كه من كشته شوم»، و شمر را وادار كرد تا از قتل امام سجاد عليه السلام منصرف شود.
2 - روز يازدهم، آنگاه كه امام سجاد عليه السلام در قتلگاه، در كنار جسد پدرش امام حسين عليه السلام قرار گرفتند، نزديك بود قالب تهى كنند، ناگاه فرياد زينب توجه وى را جلب كرد كه مىگفت: «چرا تو را چنين مىبينم؟ گويا از فرط اندوه در آستانه جان باختن قرار گرفتهاى؟» 3