290
امام على عليه السلام و زينب عليها السلام
امام على عليه السلام در آستانۀ ارتحال، اجازه فرمود تا مشتاقان به ديدارش بيايند و مىفرمود: «سَلُوني قَبْلَ أنْ تَفْقِدُوني وَلٰكِنْ خِفّفُوا مَسائلَكُمْ» و آنگاه كه نوبت زينب كبرى عليها السلام شد، سخنانى ميان آنان گذشت كه به بعضى از آنها اشاره مىشود: 1
شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان، كه وداع با على عليه السلام صورت مىگرفت، زينب كنار پدر نشست و پرسيد: پدر جان! پيشانىات عرق كرده است. امام پاسخ داد: از پيامبر شنيدم كه فرمود: هنگامى كه انسان مؤمن در آستانۀ ارتحال به عالم ملكوت قرار گيرد، عرق سرد در پيشانى او ظاهر مىشود.
ابن قولويه در كاملالزيارات نقل مىكند كه زينب عليها السلام گفت:
«اى پدر، امُّ ايمن از پيامبر خاتم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: حسين من در سرزمينى به نام كربلا با لب تشنه شهيد مىشود، دوست دارم از زبان تو آن را بشنوم.
امام عليه السلام فرمود: «الْحَدِيثُ مٰا حَدَّثَتْكِ امُّ أيْمَن» ؛ «سخن درست همان است كه امّ ايمن برايت گفته است» و افزون بر آن، از من بشنو: دخترم! مىبينم تو و جمعيتى از اهلبيت تو به عنوان اسير به كوفه وارد مىشويد. شما را خارجى مىخوانند و مردم در خوشحالى به سر مىبرند و شهر را آذين مىبندند! و افزود: آن هنگام كه پيامبر آن خبر را به ما داد.
فرمود: ابليس با مسرّت و شادمانى ويژهاى فرزندان خود را جمع كرده، به آنان مىگويد:
من به آرزوى خود رسيدم و انتقام خود را از فرزندان آدم گرفتم!» 2
صبر انقلابى زينب عليها السلام
پس از جنگ احد، اين خبر ناگوار در مدينه پيچيد كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در احد شهيد شد! زنى از انصار به نام هنده، دختر عمرو بن حِزام، عمّۀ جابربن عبداللّٰه انصارى پيكر مطهّر شهيدان خود را از ميدان رزم جمعآورى كرد و با طمأنينهاى ويژه از قتلگاه احد